!یادگاریها

متن مرتبط با «دو سال گذشت» در سایت !یادگاریها نوشته شده است

هشت سال گذشت...

  • نیلوبلاگ

    جلوی تلویزیون نشسته بودم و در حال دیدن اخبار مربوط به ترور حاج قاسم سلیمانی بودم...حسابی تو فکر و خیال خودم بودم که گفتم بگذار از پدرم بپرسم که آخرش چه میشود؟لب باز کردم که پدرم را صدا کنم و سوالم را...

    ادامه مطلب
  • دو سال گذشت!

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0نیستی حال وهوای غزلم سرد شده رنگ سرسبز تمنای دلم زرد شده xa0 کوله باری که پر از خاطره عشق تو بود باردار دل بی تاب و پر از درد شده xa0 مادرم دلخوش از این بود که در بودن تو پسرش خوش قد و بالاو دگر مرد شده xa0 پاک میکرد همی آینه ذوق مرا نیست بیچاره ببیند که پر از گرد شده xa0 سوختم از تب دوری باز کن پنجره را خشک شد دست تمنا و چه دلسرد شده xa0 همه مرغان مهاجر به هوای کوچند بال بشکسته و این کوچ و من طرد شده xa0 من که روزی به...

    ادامه مطلب
  • چهل سالگی...

  • نیلوبلاگ

    xa0 چهل سالمه رو به پیری میرم با موهای زیبای جو گندمی حواسم ولی پرت و گیج توام تو که سردی و از نگاهم گمی خجالت نداره ، من عاشق شدم اینو هر کسی با نگاهش میگه چه جوری بگم باتو این حسمو بگو تا بدونم ، گناهه اگه xa0 شدم عاشقی که شبا تب کنه بیا دست رو پیشونی من بذار توو عمق چشام خیره شو و ببین چه کردهxa0 با هام بازیه روزگار xa0 نترس از نگاهای بی عاطفه به سن و به سالِ مگه عاشقی یه دنیا اگه حرف پشتم باشه به عشقی چنین بی ریا لایقی xa0 نباید به روم بسته شه چشم تو بیا این گلا رو توو دستام ببین پر از زخمِ ...

    ادامه مطلب